عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

49

منتخب التواريخ ( فارسى )

فلك از زمين به حيلت نشناسم ارچه هستم * چو فلك به چهره گردى چو زمين به ناردانى نه چو آبم از طراوت نه چو آتشم ز رفعت * نه چو بادم از لطافت نه چو خاكم از گرانى نه ازين چهار طبعم نه بخار پارگينم * فضلات پارگينى زده لاف پاركانى خردم چو تن گرفته صفت خطا ستايى * طبعم چو كوه بسته كمر عطا ستانى شده وقف راه حرصم ز حقيقت آيتى نه * زده رحمت مثالب ره رحمت مثانى طبعم فريفت ز انسان كه ببرد از نهادم * حركات خمس خوارى بركات عشر خوانى گهرم چو جسم خالى ز تفكر و تذكر * بصرم چو شمع مايل به غوانى و اغانى سخن آبدار خواهم ز زبان همچو تيغم * قلمم نمود دهره ز پى دونان ستانى سخن آب شد كه آتش شد ازين حديث آرى * بود اين همه كم‌آبى ز هواى پيش نانى منم آن خسى كم از كم كه به حبه‌يى نيرزم * و گرم جوى بدانى نخرى به رايگانى عجب اى شهاب از تو كه ز سلطنت درين راه * نه امير هشت خانه نه سوار هفت خوانى نه فرشته‌اى نه شيطان ز كدام كارگاهى * نه مقيم و نه مسافر ز كدام آستانى دل و عقل سركشيده ز گزند كور خانه * بر سينه بر نهاده به پرند كور خانى